ایگنوبل به تحقیقاتی تعلق میگیرد که شاید در نگاه اول خندهدار به نظر برسند، اما پشت آنها فکری عمیق و تلاشی در خور توجه انجام شده و مردم را پس از خنداندن، به فکر کردن میاندازد. خیلی پیچیده نیست، فقط کافی است تا به بررسی علمی غژغژ کردن در بپردازید تا تبدیل به یک کاندیدای مهم برای بردن جایزه ایگنوبل شوید. البته تحقیقتان باید کاملا بر اساس روشهای علمی باشد و با دلایل منطقی درباره هر موضوعی حرف بزنید. هر چیز پیش پا افتاده و بیاهمیتی میتواند موضوع یک تحقیق علمی باشد. هر اندازه تحقیقتان بی ارزشتر باشد، شانستان برای بردن این جایزه بیشتر میشود. اصلا کلمه ایگنوبل یعنی بیارزش و پیش پا افتاده. هرچند همآوایی با خود کلمه نوبل هم در انتخاب این اسم بیتأثیر نبوده است. هیأت داورانی که از دانشمندان هاروارد، نویسندگان مطبوعات و البته یک عابر پیاده (که تصادفی انتخاب میشود) تشکیل میشود، برندگان ایگنوبل را انتخاب میکنند.
کمی بخند
نرخ مشاوره
جانی ساعت 2 از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود. چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار.
جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست. گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آور و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ولی من این غذاها رو سفارش ندادم. گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: خودشان می فهمند که من نخوردم!
اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت 15 دلار و 10 سنت.
جانی معترض شد: ولی من هیچ کدوم رو نخوردم! و مرد پاسخ داد ما آوردیم، می خواستین بخورین! جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه 10 سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: من مشاوری هستم که بابت نیم ساعت مشاوره 15 دلار می گیرم.
متصدی گفت: ولی ما که مشاوره نخواستیم! و جانی پاسخ داد: من که اینجا بودم! می خواستین مشاوره بگیرین! و سپس به آرامی از آنجا خارج شد.
آخرین حالگیری
دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دو ماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کردهام. و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
با عشق: روبرت
دختر جوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسر عمو، پسر دایی و … خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست میکند، به این مضمون: روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفا عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان

